آتلیه 3
قرار بود به مناسبت دومین سالگرد تولدم برم آتلیه ولی به خاطر سفر تبریز و شکستگی دستم نشد. اما بالاخره مامان تونست قبل از فرارسیدن ماه محرم یه وقت بگیره.
اولش از دیدن یه فضای جدید هاج و واج بودم، البته مامان میگه این سومین باری که به اینجا اومدم ولی من که چیزی یادم نمیاد.
وسطش خوابم میومد و میگفتم "بریم خونه" "خوابم میاد"
آخرش هم سیب میخواستم!! آخه آقاهه داشت سیب میخورد خوب منم دلم خواست و خانم عکاس مجبور شد برای ادامه کارش برام سیب بیاره
پ.ن: مامان و بابا در انتخاب عکس پیشرفت خوبی داشتند:
آتلیه 1 :37 عکس
آتلیه 2 :21 عکس
آتلیه 3 :13 عکس




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آتلیه 3
